X
تبلیغات
رایتل
زخمه تار
(درآمدی بر موسیقی ملی)
آرشیو
پنج‌شنبه 8 تیر‌ماه سال 1385
بررسی ارکان موسیقی در موسیقی ملی ایران

بررسی ارکان موسیقی در موسیقی ملی ایران

همه می دانیم که روش بحث در موضوعات پژوهشی و علمی ، معمولا به این صورت است که یک سیستم بزرگ یا ترکیب پیچیده را به اجزای کوچکتری که هر کدام را بتوان دارای هویتی مستقل فرض کرد تقسیم می کنند و آنگاه به بررسی اجزای کوچکتر ( که بدیهی است ساده تر است ) می پردازند .
در مورد موسیقی ، و اجزای تشکیل دهنده یک اثر موسیقیایی ، نظرات متفاوتی از پژوهشگران این عرصه ارائه شده است . گوناگونی این نظرات بسته به این است که اصولا خود موسیقی را به چند نوع تقسیم کنیم و آیا اصولا تقسیم بندی برای موسیقی قائل باشیم یا خیر . به هر روی ، در یک تقسیم بندی بزرگ می توان موسیقی را به دو دسته موسیقی با کلام (
Vocal ) و موسیقی بی کلام (Instrumental) تقسیم کرد . اکنون بحث را معطوف به موسیقی با کلام می کنیم زیرا به گواهی تاریخ موسیقی ملی ایران هیچگاه نی نیاز از شعر و آواز خواننده نبوده است . در مورد یک موسیقی با کلام آنچه رواج بیشتری نزد اهالی موسیقی دارد این است که آن را مبتنی بر سه جزء می دانند :

1) چینش نت ها ( ملودی )
2) صدای خواننده
3) شعر

 

از راست به چپ:اساتید محمد  اسماعیلی ،محمد موسوی ، علی اصغر بهاری ، جلیل شهناز ، فرامرز پایور

1) ملودی :
ملودی ، در واقع همان چیزی است که آهنگساز از ذهن و ضمیر خود به روی کاغذ می آورد . ترکیب و توالی صداهای مختلف ، که در قالب تقدم و تاخر نت های موسیقی بیان می شوند و تشکیل یک ملودی را می دهند . به طور مثال همه شما تصنیف مرغ سحر را شنیده اید . لحظاتی چشم خود را ببندید و سعی کنید این مصرع را : " مرغ سحر ناله سر کن " برای خود بخوانید . ببینید به چند شکل مختلف می توانید این یک مصرع را بخوانید ؟ ده ها و صدها مدل مختلف در ذهن شما تداعی می شود . اما در تصنیف مرغ سحر ، مدلی را که ذهن مرتضی نی داود برای بیان این مصرع برگزید می شنویم . حقیقت این است که ملودی ،‌ طرح اصلی است که به تنظیم کننده داده می شود تا ارکستراسیون ( ساز بندی ) مناسب و هماهنگی سازها را برای آن ملودی ایجاد کند .
ایجاد ملودی در موسیقی ایرانی ، از قواعدی مشخص و چارچوب دار پیروی می کند . به عبارت دیگر وجود یک پشتوانه بزرگ چون "‌ردیف " موسیقی ایرانی ، که دستگاه های شور ، ماهور ، همایون ، نوا ، سه گاه ، چهارگاه و راست پنجگاه  و در قالب دستگاه شور نیز آوازهایی فرعی ( ابوعطا - دشتی - افشاری - بیات کرد - بیات زند یا ترک ) را پیشنهاد می کند باعث می شود تا ضمن تنوع زیادی که در اختیار آهنگساز هست ، او را در خلق ملودی پای بند اصولی خاص بگرداند .
در واقع این دستگاه ها و آوازها ، بسیار شبیه همان چیزی هستند که در تئوری موسیقی غرب آن را " گام " می نامیم . از آنجا که هر گام - مثلا دو ماژور - یک نوع چیدمان خاص نت ها با فواصل معین را الزام می کند ، لذا آهنگساز پس از اینکه گام مورد نظرش را انتخاب کرد حق ندارد از فواصل تعیین شده آن گام عدول کند . بگذارید مثالی بزنیم . فرضا شما می خواهید در آواز دشتی با شاهد "ر"
Re تصنیفی بسازید . اینجاست که مجبورید نت می Mi را نیم پرده بم تر از می عادی در نظر بگیرید . نت لا La را ربع پرده بم تر و نت سی Si را نیز نیم پرده بم تر از حالت عادی . اینکه شما بخواهید در دشتی "ر" آهنگ بسازید شما را ملزم می کند که این نت ها را اینطور استفاده کنید . بنابراین خلق ملودی در موسیقی ایرانی کاملا چارچوب دار و منظم است . و البته ملودی نویسی در موسیقی ایرانی و غربی تا حدودی مشابه اند . تشابه از این لحاظ که موسیقی دان ایرانی و غربی هر دو باید ابتدا گام مورد نظر خود را انتخاب کنند . اما تفاوتی که موسیقی ایرانی دارد این است که در موسیقی ایرانی حس های هر دستگاه نیز مهم است . یعنی نتی به اسم شاهد که زیاد تکرار می شود باید در نظر آهنگساز باشد و ملودی اش را حول این نت بنویسد .

2) خواننده :


خواننده بودن در موسیقی ایرانی ، بسیار تحت تاثیر این مطلب است که شما بخواهید تصنیف بخوانید یا آواز . چنانچه خواننده ای بخواهد تصنیف خوان خوبی باشد ، کار او چندان سخت تر از سایر خواننده ها در سایر موسیقی های ملل دیگر نیست . همانطور که حتما می دانید تصنیف ها قطعاتی ضربی و ریتمیک در موسیقی ایرانی هستند که خواننده دقیقا مانند سایر خوانندگان جهان ، با حفظ وزن و ریتم قطعه ، مطابق نتی که آهنگساز و شعری که شاعر به او می دهند کار را اجرا می کند ( توجه کنید به هیچ وجه منظور این نیست که تصنیف خوانی ساده و عبث است ) . اما در مورد آواز باید دانست که خواندن آواز ایرانی کاری مشکل است که نیاز به سال ها تمرین و ممارست دارد تا حنجره انسان کاملا تربیت شده و به  اصطلاح " رام " شود و کنترل تارهای صوتی در دست خواننده باشد . همچنین آواز خواندن نیاز به گوشی تریبت شده و حساس دارد . به بیان دیگر گوش یک آوازخوان باید کاملا موسیقیایی شده باشد و نسبت به نت ها و زیر و بمی آن ها حساسیت نشان دهد . علاوه بر همه اینها مانند هر نوازنده یا‌ آهنگسازی که می خواهد درموسیقی ایرانی فعالیت کند ، خواننده باید به ردیف نیز آشنایی داشته باشد.
نقش خواننده در موسیقی ایرانی از آن روی مهم است که ایرانیان اصولا به موسیقی بدون کلام زیاد روی خوش نشان نمی دهند . جالب اینجاست که حتی برای کارهای ساده ای چون رقص و شادمانی نیز ایرانیان دوست دارند آهنگ ، کلام داشته باشد حتی اگر کلام آن ، کم معنا و بی ارزش باشد . بر عکس غربی ها که اکثرا موسیقی های بدون کلام را خوب حس می کنند و لا اقل در مکان های رقص و پایکوبی ، صرفا از موسیقی بی کلام استفاده می کنند . به دلیل علاقه وافر ایرانیان به شعر و کلمات ( که در مقاله ای دیگر به آن می پردازم ) نقش خواننده مهم است . خواننده باید خود با ادبیات آشنا باشد ، چرا که کسی که خودش معنای اشعار و ظرافت های پنهان در آنها را نفهمد چگونه می تواند حسی خوب و دلپذیر در شنونده ایجاد کند ؟ خواننده آواز ایرانی باید کاملا کلمات را بشناسد و در ارایه معنای درست شعر و رعایت تاکید های کلمات مهارت داشته باشد .

3) شعر :
از حیث شعر ، امروزه ایرانیان با دو گونه شعر متفاوت ( و به عبارتی سه گونه ) روبرو هستند . یکی شعر کلاسیک ایران ، که حافظ و سعدی و عطار و مولوی و نظامی و ... بسیار اینگونه سروده اند و قالب های مشخص غزل و قصیده و دو بیتی و رباعی را دارد . البته معاصرین و متاخرین نیز آثاری درخور در همین قالب ها دارند . حسین منزوی ، هوشنگ ابتهاج ، مهرداد اوستا و بسیاری دیگر از جمله غزل سرایان معاصر بوده اند که در همین ژانر طبع آزمایی کرده اند . شعر کلاسیک ایرانی ارتباطی بسیار تنگاتنگ و عمیق با موسیقی ملی ایران دارد و این به خاطر وزن عروضی اشعار است . به دیگر بیان گوشه ها و دستگاه های مختلف ، در بسیار ی حالات کاملا منطبق بر یک وزن عروضی خاص هستند . مثلا کرشمه شور بر وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات منطبق است . یا گوشه نغمه در بیات اصفهان که با ابیاتی با این وزن " ای هد هد صبا به سبا می فرستمت ، بنگر که از کجا به کجا می فرستمت " انطباق دارد . همانطور که تصنیف ماندنی "سرخوشان " را استاد محمدرضا شجریان با شعری بر همین وزن در همین گوشه خوانده اند : " ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم ، همراز عشق و هم نفس جام باده ایم " .
به غیر از شعر کلاسیک ، گونه دیگری از شعر ، یعنی شعر نیمایی نیز امروزه شناخته شده است . سهراب سپهری ، فریدون مشیری ، فروغ فرخزاد ، مهدی اخوان ثالث ، محمدرضا شفیعی کدکنی و ... از نامداران این عرصه شعر ایران هستند . شعر نیمایی بر خلاف تصور عموم کاملا وزن مشخص دارد . اما طول مصراع های این شعر یکسان نیست. از این رو و به دلیل عدم تقارن مصراع هاست که خواندن این شعر با آواز ایرانی ( که تاریخ تولد آن بسیار قبل از تاریخ تولد شعر نیمایی است ) مشکل است و نیاز به مهارت و چیرگی و شناخت خواننده دارد . زیرا تقارن جملات در موسیقی ایرانی مطلب مهمی است و اساسا آنچه ما تحریر ( عوام آن را چه چه گویند ) می نامیم نیز یکی از کاربردهایش همین حفظ تقارن جملات است . اکنون ببینید شعر نیمایی را که مصرع های یکسان ندارند چگونه می توان خواند. استاد شجریان در این زمینه شاهکارهایی خلق کرده اند که بسیار شنیدنی هستند . "‌زمستان " که بر شعری بلندی به همین نام از مهدی اخوان ثالث خوانده شده است آلبومی است که می توان زیبایی آواز این استاد را با یک شعر نیمایی شنید . ( همچنین قطعات بسیار دیگر در فریاد و جام تهی و ... ) .

حسین

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 16538


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها